روز از نو روزی از نو...
سلام به همراهان همیشگی ...
متاسفانه به توجه به مشکلات فنی پرسین بلاگ مجبور به تغییر بلاگر خود شدم ...
از این به بعد میتونید من رُ اینجا بخونید :
http://www.cherk-nevees.blogfa.com/
منتظر شما هستم ...
پیوند ...
عقد به معنی پیوند و گرهست ، آدما میتونن دو رشته طناب یا بند رُ به هم پیوند بزنن میتونن اعضای بدن رُ پیوند بزنن یا میتونن با تعهدی دلاشون رُ به هم پیوند بزنن ...
گاهی وقتا پیش میاد که یه تعهد اخلاقی نسبت به چیزی یا کسی رُ واسه خودمون تعریف میکنیم و تا ته خط هم ادامهش میدیم یکی از این موارد تعهدیه که دو نفر آدم به هم میدن تا در کنار هم و با هم در جهت رسیدن به اهدافی که تعریف میکنن یا بعدها متناسب با شرایط به وجود میاد ، حرکت کنن ، یاد بگیرن ، یاد بدن ، بخندن ، گریه کنن و در کل شریک باشن ...
امروز دومین سالگرد این تعهد واسه من و همسرمه ...
عید مبعث ، پیوند ابدی ایزد منٌان و انسان ، مبارک باد .
پدرم ...
پدر !
همچنان ایستادهام
به پشتوانهی نام تو ...
خوب که دقت میکنم ، خیلی وقتا پیش اومده که از اعتبار نام پدرم به صورت خواسته یا ناخواسته استفاده کردم ، نه اینکه اون مرحوم آدم معروفی باشه یا پُست و مقامی داشته باشه ، آدم خوب و معقولی بود که میشه گفت اونایی که باهاش برخورد داشتن جز خوبی و خیر چیز دیگهای ازش ندیدن ، آدم زحمتکش و قانعی که دستش رُ جلوی هیچ کس دراز نکرد و در حَدِ توانش هم به دیگران کُمک کرد ...
حِسِ خوبیه وقتی اسم فامیلت رُ که میشنون بهت میگن : پسر فلانی هستی ؟
روحش شاد در کنار مادر مهربانم .
ولادت با سعادت مردی از جنس عدالت پُر سرور باد ، مردی که نامش جاودانهی تاریخ بوده و هست ، مردی که روز پدر با نام او گره خورده و ارزش پیدا کرده است .
مهاجرت ...
روی جدول کنار خیابون نشسته بود ، حدودِ 44 ، 45 سالش بود با موهای جو گندمیِ بلند ، صورتی سبزه و قدی نسبتاً بلند ... یه سیگار ِ دیگه رُ آتیش زد و پُکی عمیق زد ، دودش رُ قورت داد انگار که نمیخواست اون رُ بیرون بده ...
فضا رُ دود گرفت یه جورایی مثل این بود که واردِ مِهِ غلیظی شده باشه ، یک آن تمامِ گذشتهش اومد جلوی چشاش ، دورانِ بچگی ، نوجوونی ، جوونی ، عاشق شدن ، ازدواج ، بچهدار شدن و ... عشق به مهاجرت ، این فکرِ زنش بود که تمام زندگیشون رُ تبدیل به دلار کُنن و بار و بندیل رُ ببندنُ برن اون وَرِ آب ...
کاراشون رُ انجام داده بودن و زن و بچهش رُ هم راهی کرده بود داشت کارای باقیمونده رُ راست و ریس میکرد و میرفت واسه مُهر کردنِ ویزا که توو ترافیک گیر افتاده بود ...
یادِ خداحافظی بچهش افتاد و اون جملهی آخر که : بابا منتظرتمااااااا ...
انگاری تصادف شده بود و مردم جمع شده بودن ...
یه سیگار دیگه هم آتیش زد و به مردی نیگاه کرد که آش و لاش گوشهی خیابون افتاده بود و خیابون از خونش سُرخ شده بود ...
متوفی یه مرد 44 ، 45 ساله با موهای جو گندمی بود که موقع رد شدن از عرض خیابوونِ روبروی سفارت تصادف کرده بود ، ویزاش مُهر نشده بود اما شناسنامهش منتظر مُهر واسه مهاجرت بود ...
به یاد مادرم ... تقدیم به همسرم ...
** تقدیم به روح مادرم **
خاطراتم را بایکوت میکنم
و در خودم مچاله میشوم
تا تو بیایی ...
آمدی ، بی هیچ هیاهو
آب از آب هم تکان نخورد اما ...
من ، و فقط من فهمیدم وقتی فضا
پُر شد از عطرِ کسی که
از زندگی تخفیف گرفت !
-----------------------------------------------------------------------------
** تقدیم به همسرم **
آغوشم باز ِ باز ِ باز ...
پنجه در پنجه گِره میشوم
تا خیالم به حجم تنت آلوده شود !
آغوشم تنگِ تنگِ تنگ ...
در نهایتِ عشق میفشارمَت تا نهایتِ دوست داشتن
و هیچ از یاد نمیرود
عاشقانه حریر ِ حضورت به سنگلاخِ وجودم .
-------------------------------------------------------------------------------
کاغذ بیخط به روز شد http://www.kaghaz-e-bikhat.persianblog.ir
نَفَسایِ آخر ...
یه گوشه کِز کرده بود و چِشاش داشت دودو میزد ... تمامِ تنش کوفته شده بود
و نَفَسِش به شماره افتاده بود ...یه جورایی میشد گفت که اوراقِ اوراق شده بود ...
چشم تو چشم قاتلش داشت نفسایِ آخرش رُ میکشید ...
دوست نداشت بمیره اونَم فقط برایِ اینکه دلش یه تیکه کیک خواسته بود !!!
میدونست که پاش رُ از گِلیمش درازتر کرده اما خُب اونم دل داشت ،
منصفانه نبود که به خاطرِ یه تیکهی کوچیکِ کیک تا مرزِ مُردن پیش بره ...
چِشاش گِرد شد وقتی سایهی سنگینِ مگسکُش رُ رویِ خودش احساس کرد ،
این آخرین تصویری بود که مگس از زندگیش دید !!!
دلم لَک زده ...
دلم لَک زده برایِ ، لکهیِ رویِ پیراهن !
دلم لَک زده برایِ ، کودکانه خندیدن
دلم لَک زده برایِ ، خاک بازی و تنبیه
دلم لَک زده برایِ ، بی بهانه لَج کردن
دلم لَک زده یکبار ، بیهوا بغلم کنی
دلم لَک زده برایِ ، خالصانه بوسیدن
دلم لَک زده برایِ ، لباسهایِ چروکیده
دلم لَک زده برایِ ، عریانی پوشیدن !
دلم لَک زده برایِ ، قولهای کوچکِ تو
دلم لَک زده برایِ ، شادیِ بزرگِ من
دلم لَک زده بیتکلُف ، کنار تو بشینم
دلم لَک زده برایِ ، "شما" را "تو" گفتن !

